X
تبلیغات
...غایب همیشه حاضر...
...غایب همیشه حاضر...
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست...عشق یعنی هر چه در دل آرزوست...
قالب وبلاگ

اسمـش "تقصیـر" است !
حالا تو هـی بگـو "تقدیــر" و خودت را آرام کـن ....
من آرام نخواهم شد...هرگز

گاهی اوقات بازی سرنوشت تو را به نقطه ی صفر زندگی می رساند...


جایی که چه بخواهی و چه نخواهی باید آرزوهایت را چال کنی...هر چند ساعاتی بیشترتا شب آرزوها نمانده باشد...

در کودکی ها قاصدک که می دیدم آرزوهایم را درگوشش می گفتم تا شاید روزی و ساعتی و لحظه ای برای خدا ببرد...

از آن روزها سال های سال است که می گذرد...و دیگر خوب فهمیده ام قاصدک هم رهگذری بیش نیست...

مثل آدم هایی که این روزها می آیند و می روند و عابرند...عابری در قلب من ...

و این جاست که دیگر نه خواب برایت می ماند و نه بیداری...

زندگی ات یک خلسه ی خاکستری می شود...که نه حق انتخابی برایت می ماند و نه قدرت فراموشی...

شب ها تا صبح بیداری و فقط صدای اذان صبح است که  تو را به خودت می آورد که سپیده دم هم در راه است و تو حتی لحظه ای چشم روی چشم نگذاشته ای...

و زندگی ات مسیرش را عوض می کند...دیگر تو آن آدم همیشگی نیستی...هرچند لبخند های تصنعی ات دردهایت را پنهان میکند...

و لحظه ای به خودت می آیی که یا باید فراموش کنی یا آرزوهایت را چال کنی ...

اما راه بهتری هم هست...

می توانی آرزویت را به باد بدهی تا شاید روزی و جایی و لحظه ای به خدا برساندش...

شاید این بار باد مانند قاصدک زیر قولش نزند...

آرزویت را بر باد می دهی و این یعنی نقطه ی صفر زندگی...جایی مانده به شب آرزوها...



***خدایا  به حق تمام آرزوهای بر باد رفته ام هیچ کس را به نقطه ی صفر زندگی نرسان...***


دکتر علی شریعتی :

*دوست داشتن کسی که عاشق تو نیست اسراف محبت است....*

وشاید این شب بیداری ها ی بی دلیل دلیلش اسراف کار بودن من  است...


در این شب ما را به رسم رفاقت دعا کنید...

****

به یاد تمام کسانی باشیم که در قلبمان جایی دارند...

حتی آن هایی که بدی کردند ورفتند و...

****

در میان آرزوهای امشب یادمان نرود آمدنش را آرزو کنیم...

که آمدنش به تمام آرزوهای امشب می ارزد...

اللهم عجل لولیک الفرج...

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى تَحَبَّبَ اِلَىَّ وَهُوَ غَنِىُّ عَنّى...

امشب بیا معنایش را سرمشق مشق شب کنیم...

بهترین دوست تو کسی است که تورا به خاطر خودت می خواهد...

آن قدر می خواهد که تا قیام قیامت هم می خواهد...

کسی که هیچ وقت نمی رود...همان که خودش را محدود می کند به تو و بودنت...



****

قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام :

«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّه‏»

دل حرم خداوند است، پس در حرم خدا کسى غیر از خداوند را جاى ندهید

به روی دروازه ی دلت یک ورود ممنوع نصب کن...

آن قدر صبر کن تا کلید دلت را به آن بدهی که خدا اجازه داده...

همانی که قرار است برای همیشه کنج قلبت بماند...

اصلا کلیدش را بده دست خود خدا...

تاخودش به هرکه می خواهد بدهد...

****

یا رفیق من لا رفیق له...

آدم وقتی تنها می شود

آدم وقتی خیلی خیلی تنها می شود

آدم وقتی ته دلش خالی می شود...

تازه اول آشناییش با تو است

یا رفیق...


و دوباره عاشقانه ای دیگر در راه است....

هر بار به بهانه ای در رحمتش را می گشاید...

واین بار بهانه همان لیله الرغائب است...همان شب آرزوها...

که مینشینی و حرف ها می زنی...آرزوها می کنی....برای خودت...برای دوستانت...برای همه ی آن هایی که جایی در زندگی ات دارند...در قلبت...

مینشینی و چشم می دوزی به آسمانش...که منتظراست آرزوهایمان را بگیرد...

و این ها همه بهانه است...تا بار دیگر پیوندی باشد...

بین زمین و آسمان...که گاهی یادمان می رود پیوندی این چنین هم بوده است...

شب آرزوها در پیش است...که بهترین ها را بخواهی...

شبی که باید برای چند دقیقه هم که شده دل به کائنات بدهی و هم صدا با تمام بندگانش آرزو کنی...

و به راستی چه یگانه خدایی....

وچه زیبا قصه ای دارد عشقش....

واین یعنی یک معشوق وعاشقی به تعداد آدم ها...

****

درود به رندی که چون پیاله گرفت....

به یاد حریفان خسته جان افتاد....

 همان خدا ی بی نهایت گاهی به اندازه ی آرزوهای من و تو گسترده می شود...

وشاید این بار لبخند تو عاشقانه ترین نجوای روی زمین باشد...

پس دوستانت را هم به آرزویی میهمان کن...


❋هر آن کسی که دراین حلقه نیست زنده به عشق❋

❋بر او نــــمرده به فـــتــوای مــــن نـــــــمــــاز کـــنـید❋


و پایان سخن:

دلــگیـــر مباش

دلت کہ گیـر باشد ،

رهـــــا نمے شوی !


خـداونـد ،


بنده گــاטּ ِ خود را ،


با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!




برچسب‌ها: دل نوشته, شب آرزوها, لیله الرغائب, دل تنگی, خدا
[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 20:23 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

دِلـَـم چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ میگیرَد

امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگیر

فَقَط بـــِـگو:کـُودکــــ است دیگــَــر ....

نــِــمے فَهمـَـد...!!!


ضمیمه 1:

هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری...

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا میشی...

هرگز نگو دوسش داری وقتی که بهش اهمیت نمیدی...

هرگز درباره احساست حرف نزن وقتی که واقعاً وجود نداره...

هرگز به چشماش نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری...

هرگز بهش سلام نکن وقتی می دونی خداحافظی در پیشه...

هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر می کنی...

هرگز قلبی رو قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری...

هرگز به این آسونی ها از دستش نده...

شاید هیچ وقت کسی رو پیدا نکنی که اینقدردوست داشته باشه!!!...



ضمیمه 2:



ضمیمه 3:
سـاده، امــا بـراى خـــودم…
 راسـتــش را بخــواهى…
دیـگــر مـنــتــظــرِ آمـــدن “تــــو” نیــســتــم…
منـتـظــر “رفـتـــن” خـــــودم هـــسـتــــــم…

 

ضمیمه 4:
تَــنـــهــایـــى یـعــنــــ ــــى :
نــــه " خــــ ــــودش " هســـــــت كــه ,
از تـنـهـــایــــــــى دَرِت بـیــــ ــــاره ...
نــــ ـــه " فـكـــــــــرش " اجــازه مـیــ ـــده ,
تـنـهــایـیـــــــت رو ...

بــا " كــَـسِ دیــــــگــه " پُـــــر كـنــــى ...........!

 


برچسب‌ها: دل نوشته, بغض, اشک, دوست
[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 22:40 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

همه جا آرام است...دل من استثناست....

ضمیمه:

هرگز به کسی که برای احساست ارزش قائل نیست دل مبند...

آنوقت لعنت میکنی تمام دوست داشتن های لعنتی دنیا را...

پس دل مبند تا به لعنت هم نیفتی...

تا به نفرین هم نیفتی...

دوست داشتن را بگذار برای همان لیلی و مجنون...

دوست داشتن به ما نیامده...



[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:22 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

سلام برتوای امام خوبان...
سلام برتوای نگین ایران...وسلام برتوای پشتیبان ودل خوشی مادرلحظه های ناامیدی...
چه قدردل تنگت شده بودم...
دل تنگ صحن وسرایت...
دل تنگ ضریحت...

دل تنگ سقاخانه ومناره هاواذان صبح وصدای بال کبوترها...

دل تنگ کبوترهاوریختن گندمی که نذرشان کرده بودم...
ودل تنگ بغض دردرگاهت...
ونشستن درصحن وزل زدن به بارگاه آسمانی ات زیرباران...
دیشب چقدردل تنگت شده بودم وازتوخواستم تاباردیگربیایم وبنشینم وسفره ی دلم رابرایت بگشایم...
وامروزوقتی فهمیدم باردیگردعوتم کردی دلم میخواست پروازکنم عین همان کبوترهای آستانت...
دل تنگم...

دوستان عزیزانشاالله چندروزی مشهدهستم وبه یاددوستانی که همیشه به یادم هستند...

چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟

پیش تو گر بی سر و پا آمدیم / هم به امید تو ، خدا آمدیم . . .

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:36 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

نه اسمش عشق است...نه اسمش دوست داشتن است...

نه علاقه...

و نه حتی عادت به بودن کسی ...

حماقت محض است ...

دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست...

و بوی لجاجت می دهد این حس لعنتی...

و بو ی حقارت...

و کم کم کم کم کم کم کم بوی نفرت...

وکاش قبل از حسرت همین نفرت بیاید...کاش...

یادمان نرود بی عاطفه ترین های امروز همان احساسی ترین های دیروز بودند که حرمتشان شکسته شد...

ضمیمه 1:

جایت را با دیگری پر می کنند...

احساس سیری چند؟دل خوش سیری چند؟قلب سیری چند؟و آدمیت؟؟؟؟؟؟؟؟

آدم های عجیبی دارد این زمین خدا...

دوستی هایشان ناگهانی...دل بستنشان غریب...واما رفتن...

رفتنشان آشناست...آشناتر از تمام لحظه های بودنشان...

خدایا کاش به زمین تبعید نشده بودیم...

کاش آدم نبود...کاش حوا نبود...وسیب...

شاید این تقاص همان سیب است...کاش حوا دلش کمی هم برای ما میسوخت...

آن وقت دیگر نه به آدم دل میبست و نه به خوردن سیب....

و احساس یخ میزد...و امروز نه بغضی در گلو داشتیم و نه قطره اشکی در چشم...

حوا کاش بودی...

ضمیمه 2:

درست در همان لحظه ای که منتظری تا به همان کوچه ی پر از یاد خدا بروی، می روی...شک نکن...می روی...

اما نه به کوچه...می روی...می روی...می روی...می روی از یادش...

ضمیمه 3:

مــانـدگـارتـریـن دوســتــــ ِ تــو

کـسـی اســتـــ کـه تـــو را بـه خـاطـر خـودتــــــ بـخـواهــد

بــی آنـکـه بـه تــــو نــیـاز داشــتــ ه بــاشـــد...

وَ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى تَحَبَّبَ اِلَىَّ وَهُوَ غَنِىٌّ عَنّى ،

و سـتـایـش خــدایــى را كـه بـا مــن دوســـتـى كــنـد

در صــورتــى كــه از مــن بـــى نــیــاز اســـتـــــ .

*دعای ابوحمزه ثمالی*

ضمیمه 4:

 دیالوگی از فیلم پرتغال خونی:

ترمه (نیوشا ضیغمی) : ببین دنیای ما با هم فرق داره !

ما دو تا هیچ ربطی به هم نداریم، به خدا داری وقتتو تلف می کنی .......!

 

سـیاوش ( حامد بهداد ): خوشحـالم !

وقتی نگران وقت های تلف شده منی یعنی برات مهمم .....!!


ضمیمه آخر:

خوشا به حالمان با شهرمان...

شهری که غیرت مردانش به فراموشی می رود...

مردانی که برای خواهر و مادر خود غیرت دارند و برای دختر همسایه روشن فکر میشوند...




حیف که به اندازه ی بی نهایت رویت غیرت دارم و گرنه از همین سطرو همین ثانیه

موهایت را به دست باد میدادم تا همه ببیند در رویایم چگونه
با خیالم موهایت را به دست نسیم میدهم بانویم...
اما تو فقط باید در خیال من باشی...
نه در خیال هرزه ی نامردان شهر...
پس همین جا در خیال خودم بمان تا رویایمان در ابدیت باشد...






[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 22:53 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]
سلام به همه ی دوستای خوب و همراه همیشگی...

خواستم دیگه نباشم...ننویسم...تاحرفام کنج دل خودم بمونه...

تو این مدت دوستای زیادی برام کامنت گذاشتن...

وقتی از مکه برگشتم ذوق زده شدم از این همه لطف و محبت...

همیشه عقیده دارم دنیای مجازی نمیتونه پرکننده ی تنهایی های آدم باشه...

اما با خوندن کامنت ها خیلی حس خوبی پیدا کردم...

دیدن کامنت های ادمایی که شاید هیچ وقت ندیدیشون اما دلشون بهت خیلی نزدیکه...

خیلی به فکر و به یادت هستن...

کلی کلنجار رفتم با خودم و دلم نیومد پیش این ادما نباشم...

یه بار یه جمله خوندم...وجه مشترک تمام آدمایی که توی نت هستن تنهاییه...

شاید درست باشه...ما همه مون یه وجه مشترک داریم واون اینه که وقتی از همه جا بریدیم ته تهش میایم اینجا...تا شاید برای لحظاتی از لاک تنهایی هامون در بیایم...

و شاید خیلی هم بد نباشه که گاهی دغدغه ها و بغض هامونو روی کیبرد خالی کنیم...تا کمی تو واقعیت حالمون بهتر باشه...

ضمیمه 1:

سال نو همه ی دوستای خوب و نازنینم که همیشه بهم لطف دارن مبارک باشه

انشالله سالی پر از شادی و خوشحالی و سلامتی داشته باشین و هرروزتون بهتر از دیروزتون باشه

با بهترین آرزوها برای شما...

با تشکر از فاطمه خانوم سرشار کنج دلممممممممممممممممممممممم که داره جای آبجی نداشته ام میشه و انصافا از اون بچه های گل روزگاره که لنگه نداره(کنج دلمی اساسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی)

ضمیمه 2:

درست همان وقتی که دل گیر بودم همان وقتی که نا امید بودم همان وقتی ک تنها ماندم همان وقتی که دیگر نفسی نمانده بود برای ادامه ی روزهای تکراری گذرم به دیاری افتاد که همه ی آدم ها یکرنگ بودند...

جایی خیلی دور خیلی نزدیک...

جایی که همه دنبال کسی میگردند...

جایی که برای همه جا هست...

جایی که همه یکی میشوند برای یکی...

جایی که کسی هست که به اندازه ی تمام دوست داشتنت دوستت دارد...

جایی که باید دلت را جا بگذاری و بیایی...

ومن هم دلم را سنجاق کردم به همان جا...

بماند برای خودش...


ضمیمه 3:

خوبیش این بود که خیلیا که تو قلبم بودن دیگه جایی تو قلبم ندارن...خداروشکر...

ضمیمه 4:

خـَـسـتـه اَم ... خــَـسـتــه !

بــآیــَـد یـک بـه یـک آرزوهــآیـَـت بـَـر بــآد بـرود ..

تــآ بــِـدآنـی وقـتـی مـیـگــویـَـم خـسـتـه ام یـَـعـنـی چــه ...!

بعضی از آدمها پازل زندگی هم را تکمیل نمیکنند ...

فقط تنهایی یکدیگر را پر میکنند !!!و اینجور آدم ها را باید گذاشت روی طاقچه در حد یک خاطره ی تلخ...

هیچ چیز نگو...فقط ساکت باش...همین سکوت کافی است...

ضمیمه ی اصلی حرف دل:

حرف هایم دیگر هیچ مخاطب خاصی ندارد...از قبل هم نداشت...وبلاگ شاید جایی برای شکستن بغض های در گلو مانده باشد اما مخاطبی ندارد...لطفا حرفم را بپذیرید ...نقطه سر خط....



برچسب‌ها: دل تنگی, عید, سال نو, تبریک, دوستان
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 2:56 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

گاهی وقت ها هست که قد دنیا دل تنگ میشوی...

گاهی وقت ها هست دنیا با تمام بزرگی و وسعتش برایت تنگ میشود...

انگار هیچ جایی برای تو نیست...

گاهی وقت ها هست آسمان دلت ابری میشود...و اشک هایت سرازیر...

گاهی این گاهی ها خیلی هم بد نیست...

کمی به خودت می آیی...کمی چشم دلت باز میشود...

کمی واقعیت ها را میبینی...همانی که فکر میکردی چیز دیگری است...

کمی دلت برای خودت میسوزد...برای سادگی هایی که اسمش شد چیز دیگری...

کمی دل تنگ میشوی...کمی دلت برای واقعی ها تنگ میشود...

وقتی دنیا روی سرت خراب شد تازه یاد فرشته های زندگی ات میفتی...

یاد پدر و مادرت میفتی...

گاهی سیر شدن از زمینی ها خیلی هم بد نیست...

چون ته ماجرا به این میرسی که فقط و فقط و فقط همان فرشته ها واقعا فرشته اند...

فقط دست خسته ی پدر و نگاه مهربان مادر برایت میماند...

همین ها ارزشش قد تمام دنیاست...

همین ها بودنشان به تمام دنیا و آدم هایش می ارزد...

همین ها هستند که در نهایت به زندگی امیدوارت میکنند...

همین ها هستند که مهربانی شان بی مزد بود و منت...که صدایشان آرام بود...که بوی محبت می داد...

همیشه بادلت راه می آیند...همیشه به ساز دلت می رقصند...

همیشه محبتشان سرازیر است...حتی وقت عصبانیت...حتی روزهای خستگی...

حتی لحظه های فوران مشکلات...حتی مواقع کم آوردن...همان روزهای سخت که شاید تحمل یک لحظه اش را هم نداشته باشی...اما نمیگذارند حتی آب در دلت تکان بخورد...

امروز بی قرارشان شدم و دلتنگ تر از همیشه...

اینجور وقت ها دلت میخواهد بیشتر با فرشته های زندگی ات باشی...کمی بیشتر نگاهشان کنی...

کمی بیشتر لبخندشان آرامت کند...کمی بیشتر آغوششان دلت را گرم کند...

دنیا را در کنارمان داریم و یادمان میرود...

یادمان میرود اما دیر یا زود درست در همان لحظه ای که دنیا دور سرت میچرخد به یادشان میفتی...

جنس نسل ما این روزها خیلی فرق دارد با نسل فرشته هایمان...

آن ها نسل مهربانی بودند و محبت...کنج دلشان نه کینه جایی داشت نه حتی لحظه ای اخم...

کاش کمی زودتر آمده بودیم که دنیایمان مجازی نشود...

دوستی هایمان...قول و قرار هایمان...خنده هایمان ...

و...

و...

اشک هایمان...

دنیای امروزمان دنیای اس ام اس و کیبرد و ایمیل و چت و چه دنیای مسخره ای...

وقتی بغض به گلویت فشار آورد،وقتی دلت دست های نوازش فرشته ها را خواست میفهمی چقدر غرق شده ای...

که چقدر برایشان کم گذاشته ای...

که شاید دیدن 30 ثانیه روی پدر و مادر آرزوی کسی همین نزدیکی ها باشد که دیگر فرشته ها را ندارد...

که فرشته هایش پر کشیده اند...

دنیا که مجازی شد آدم ها هم مجازی میشوند...آدم های اس ام اسی و دوستی های سنگی...

دنیا وقتی مجازی شد دیگر منتظر مهربانی نباش...

این روزها دل تنگ واقعی ها شده ام...آدم های واقعی...دوستی های واقعی...دوست داشتن های واقعی...

محبت ها و مهربانی های واقعی...

وقتی دنیایت مجازی شد دیگر دنبال این ها نباش...

کم کم خودت هم مجازی میشوی...خودت هم دلت از سنگ میشود...

دل سنگی هم که دیگر دل نیست...

کم کم دارم از تمامشان متنفر میشوم...

دنیایت که مجازی شد دیگر انتظار واقعی ها را نداشته باش...

دیگر باید دلت سنگی شود که بتوانی مثل بقیه از سنگ باشی...

خدا رحمتت کند پدر ژپتو...اصلا نور به قبرت ببارد ...چه دل نشین بود سخنت:

پینوکیو چوبی بمان...دنیا آدم ها سنگی است...

خدا رحمتت کند که نیستی و ببینی دل خوش سیری چند...دل سنگی که دل نشد...

******

خداحافظ دنیای مجازی...خداحافظ آدم های مجازی...خداحافظ دوستی های مجازی...

خداحافظ مهربانی های مجازی...دوست داشته شدن های مجازی...

کم کم دارم از تمامشان متنفر میشوم...

دنیایت که مجازی شد دیگر انتظار واقعی ها را نداشته باش...

دیگر باید دلت سنگی شود که بتوانی مثل بقیه از سنگ باشی...

****

وقتی از مجازی ها دل کندی تازه واقعی ها را میبینی...

همان نگاه مهربان مادر و دست نوازش پدر که به تمام دنیا وآدم هایش می ارزد...

که هیچ آرامشی برایت بالاتر از بودن در کنارشان نیست...

این روزها همان گاهی ها بود که چه به موقع بود...

که دیگر نباشم...

که دیگر دنیایم مجازی نباشد و آدم های زندگی ام...

شاید واقعی ها را بهتر دریابیم و قدرشان را بیشتر بدانیم...

وقتی مجازی ها در زندگی ات نباشند شاید برگردی به روزهای دل خوش داشتن...

به روزهای قدم زدن با پدر در پارک...حرف ها و درد دل های چندین و چند ساعته با مادر....

و تمام دل خوشی هایی که اصل زندگیست...

گاهی وقت ها خسته میشوی و کم میاوری...

از تمام ایمیل ها و کامنت ها و اس ام اس هاو....

دلت میخواد آدم ها روبه رویت باشند...

دلت میخواهد فاصله ای نباشد...

پس همان بهتر بروی کمی در دنیای واقعی قدم بزنی...

 یاد سهراب بخیر...زیر باران باید رفت...

******

خداحافظ ای...

دوستای عزیزم از تک تکتون که این یک سال همراهم بودین ممنون و سپاس گزارم...

ممنون که با خنده هام خندیدین...ممنون که با اشکام دلتون گرفت...

ممنون که بعضیاتون آبجی شدین برام که حتی دوستای واقعی شدیم تو واقعیت...

ممنون از سر زدن به این کلبه ی کوچیک...

ممنون از اظهار لطف نسبت به نوشته های شب جمعه وآدینه و مولا که اینجا اول بخاطر خودش راه افتاد...

ممنون از تمام محبت هاتون که شاید مجازی بود اما گاهی عمقش واقعی بود...

گاهی آدم باید زندگیش رو عوض کنه...تا شاید آروم تر باشه...تا شاید کمی راحتتر باشه...

تا شاید خودت باشی و خود خود خودت...تا حرفات بمونه تو دل خودت...

شاید یه روز که از دنیا رفتی بیفته دست جماعتی که بهش بخندن شایدم برات گریه کنن...

از تمام لحظه های بودنتون کنارم ممونم...انشالله همگی همیشه شاد باشین و خوشبخت...

انشالله هیچ وقت رنگ غم نبینین و دلتون حتی برای لحظه ای نگیره و اشکتون روون نشه...

انشالله به تمام آرزوهای کوچیک و بزرگتون برسین...

ومهم تر از همه هیچ وقت ارزش انسانیتون زیر سوال نره...

اگر یادم بودین دعای خیر فراموش نشه...(مخصوصا برای پدر و مادر عزیزتر ازجونم....)

همه تون رو به خدا میسپرم...

و انشالله در مکه (سال تحویل)به یاد تمامتون هستم...شماهم یاد ما باشین...

و بگذرین از تمام بدی ها...

(کامنت این پست تا همیشه باز میمونه....)


خدایا یادمه همیشه آرزو میکردم وقتی میام پبشت دلم خالی باشه...

ممنونم ازت که به موقع دعوتم کردی...ممنون درست وقتی که از همه دل بریدم...

درست وقتی خودت شدی تنها پناه و تکیه گاهم...

شاید این اشک های سرازیر شده از دل گرفتم باشه اما تهشو دوست دارم که باز من میمونم و تو...

خدایا خیلی دلم گرفته...

بیشتر از همیشه...

اما خوشحالم که دیگه دلم جای خود خود خودته...

ممنون که غیر خودت از چشمام افتاد...

تا ابد پیشم بمون...

چقد خوب موقعی همه چی همون شد که خواستم...

خدایا ازت ممنونم...

بعضی دل تنگیا بعضی گریه ها و اشک ها نهش شیرینی محضه...مثل حالا...

مثل تمام لحظه های بریدن از غیر و وصل شدن به خودت...

خدایا دوستت دارم...ازته همین دل کوچیک و غم گرفته...به اندازه ی تمام اشکای امشب...

...

...


برچسب‌ها: دل نوشته, خداحافظی, دوستان
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 0:22 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]
تیک تیک...تیک تیک...

لحظه هایی که می آیند و می روند و میفهمم تنهای تنهایم...

میفهمم که نیستی...

این لحظه ها و ثانیه ها دست به دست هم داده اند تا اشکم را در بیاورند...

که به رویم بیاورند که تو نیستی...

که باز هم باید دل خوش به همان یک بیت حافظ باشم که آمدنت را نوید می دهد...

سال های سال است که هر آدینه چشم به راهت میشوم که شاید آن جمعه ای که میگویند همین باشد...

که شاید بیایی...

که شاید مرهم زخم هایی باشی که هرروز کهنه تر میشوند...

که دیگر در قلبم جای گرفته اند...

همان هایی که شاید دلیل بغض و اشک های وقت و بی وقتم باشند...

کاش بودی...

کاش بودم...

تو در کنارم و من در شادی بودنت...

ساعت بی قراری و دقیقه ی دلتنگی و ثانیه ای که باید نوشت خطر ریزش اشک...

و میریزد...

اشک...

و بازهم دل خوش به همین خط خطی های کاغذی...

که باشد یادگاری برای تو...

که اگر روزی آمدی و نبودم یادت بیاید کسی اینجا بود...

که به اندازه ی تمام سال های نبودنت دلش تنگ بود...

تمام این دل تنگی ها نذر آمدنت....

اگر آمدی و نبودم بازهم قرارمان سرجایش...

همان ساعت دل تنگی...


ضمیمه 1:

گاهی وقت ها هست که کم میاوری...

که دلت تنگ می شود...

که انگار قد تمام دنیا غصه می آید در دل...

که انگار دلت جا ندارد...

آنقدر که بغض هایت سرازیر میشوند و میشوند اشک...

و گاهی چقدر این گاهی وقت ها زیاد میشوند و گاه و بیگاه می آیندو میهمان شب های تنهاییت میشوند...آنقدر گاهی زیاد میشوند که تازه میفهمی قدیک دنیا دل تنگی ...

و....

و....

و....

سه نقطه اش باتو...

کاش میتوانستی حرف هایم را به زبان قلبت ترجمه کنی...

چقدر آدم ها این روز ها دیر میفهمند حرف های قلب را...

و...

ضمیمه 2:

کاش یاد آور دردهای هم نباشیم...

کاش به پای هم پیر شویم نه به دست هم...

کاش...


برچسب‌ها: دل نوشته, آدینه, جمعه, دل تنگی
[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 23:22 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

روزها می آیند و می روند و چه زود دیر میشود...

می رسی به تولدت...

تولدم مبارک...

همه تبریک می گویند...اما نه آنی که منتظرش هستی...

ودلت می گیرد...

سال ها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
با چه بود است مراد وی از این ساختم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چندروزی قفسی ساخته اندازبدنم


ضمیمه:

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !
یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !
یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !
یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !
یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !
... بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !
یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !
یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !


برچسب‌ها: دل نوشته, تولد
[ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ] [ 22:16 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]


حکایت عجیبی است قصه ی ولنتاین...

در کوچه و بازار همه در تکاپوی خرید کادو و شکلات و...

و عشق این روزها چه ساده خریدو فروش میشود...

امروز میخرند و فردا میفروشند...

کاش همان هایی که ولنتاین را در خرید یک خرس برای معشوقه خلاصه میکنند کمی از حکایتش میدانستند...

که ولنتاین که بود؟؟؟؟؟؟؟

که برای چه کشته شد...

برای کدام ارزش؟

برای ممنوع بودن ازدواج سربازان که او مخفیانه برایشان راه را باز میکرد...

شاید اگر ولنتاین این روزها بود به ما میخندید...

که گم کرده ایم...

خودمان را و تمام زیبایی ها را...

که چه آدم های سطحی نگری شدیم که ته معنای عشق را در یک خرس پشمالو خلاصه میکنیم...

کاش کمی هم عشق را درست میفهمیدیم...

کاش اسم هرزگی ها را عشق نمیگذاشتیم...

اسم نامرد ها را...

و تمام خیانت هایی که به اسم عشق می آیند و میشکنند و می روند..

و بیچاره عشق...

کاش حرمتش را نمیشکستند...

ولنتاین می آید و می رود و کادوهایی که میگرند و میدهند...

اما کاش این هدیه ها واقعی بود...

کاش فقط برای یکی بود...

امسال برای او...

سال دیگر برای دیگری...

بعدش برای دیگری...

و چه مظلوم مانده حرمت عشق...

و ولنتاین و سپندارمذگان و...همه شده بهانه ای برای خرید چند هدیه و شکلات و...

یادش بخیر پدر بزرگ و مادربزرگ ها ولنتاین نداشتند...

اصلا نمیدانستند ولنتاین چیست و سپندارمذگان چیست و روز عشق چیست...

یادش بخیر سر از این ها در نمی آوردند اما عشق را خوب میفهمیدند...

آن ها نسل ماندن بودند...

به پای هم ...همان الهی به پای هم پیر شوید معروف...و پیر میشدند به پای هم...

به عمر هم...به عشق هم...تا آخر ...

اما ما نسل تعویضیم...نسل دور انداختن...

نسل ادعای ولنتاین و سپندارمذگان و کادو هدیه...نسل ارزش های دور ریخته شده...

ولی ما به پای هم پیر نمیشویم...

این روزها به دست هم پیر میشویم...

ضمیمه 1:

ولنتاین روز عشاق نیست ...روز تموم كسایی هست كه تو زندگیمون هستند و دوسشون داریم. خدا،پدر و مادر و تمام اونایی که حق به گردنمون دارن...یادمون نره کمی مهربون تر باشیم...

ضمیمه 2:

بی ربط و بدون مخاطب:

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست ،

چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند ، تنهایی تو

کامل می شود!

عباس معروفی/سمفونی مردگان



برچسب‌ها: دل نوشته, ولنتاین, سپندارمذگان, عشق
[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 14:33 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

ساعت همان ساعت بی قراری است...

برای لحظه های نبودنت...

که کاش بودی...

کاش بودی تا مرهم زخم هایم شوی...

تا تکیه گاهم شوی...

تا امیدم شوی...

تا همه ی هستی ام شوی...

قرار من و تو همیشه همین جا...راس ساعت دل تنگی و لحظه های بارانی...

دل من پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت
کِی شود پیش قدمهای تو اسپــند شوم


برچسب‌ها: آدینه, دل تنگی, امام عصر, عج
[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 23:4 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

گذشت آن روزها که آدم ها درد داشتند...

برای هم درد داشتند...

برای دوست درد داشتند...

برای آدمیت درد داشتند...

گذشت آن روزها...

واین است حال و روزآدم های امروز...

گذشت روزگار بنی آدم اعضای یکدیگرند...

گذشت چو عضوی به درد آورد روزگار...

روزگار بیچاره...گناه روزگار چه بود...

این روزها آدم ها دیگرادم نیستند...

فقط تماشاگرند تا دردهایت را به نظاره بنشینند...

نقطه سر خط...

ضمیمه 1:

وقتی دلمان شاد است شاید دل کودک همسایه شاد نباشد...

وشاید دل کسی در همین نزدیکی....

التماس می کند...دست های کوچکش...دست های از سرما یخ کرده اش...

التماس میکند...

آقا فال میخری...

و مرد در انزوای دنیای خود ساخته اش ذکر می گوید...

برای ساختن بهشت...

و چه حقیرند مردمانی که حتی خدا را هم به بهای بهشتش میخواهند...

کاش خدا را برای خودش میخواستند...

آن وقت همین دنیا هم بهشت بود...


ضمیمه 2:

برای صاحب اصلی دل...

در بندِ پرواز و در قیدِ زنجیرم

مجروحم بی تابم دلتنگم دلگیرم

حتی برتقدیرم می گرید تقدیرم

حتی از زنجیرم می نالد زنجیرم

آه از این مشتاقی آه از این مهجوری

آه از دل آه از این آهِ بی ـتأثیرم

با اخمت با زخمت با مهرت با قهرت

 غمگینم خوشحالم دلگرمم دلگیرم

تو پشت ابریّ و من زیرخاکستر

وقتی تو می باری من آتش می گیرم

من سائل من محروم یا حیُّ یا قیّوم

یک لحظه چشم از من برداری می میرم

برچسب‌ها: آدم ها, درد
[ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 ] [ 11:36 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

 آدم ها می آیند... یک روز و بی هیچ بهانه ای...

چند روزی می مانند...

 وقتی همه ی زندگی ات شدند به همان اهستگی که آمدند به همان آهستگی می روند...

دنبال دلیل رفتنشان نباش... دنبال دلیل آمدنشان نباش...

تا همان زمانی که هستند دل خوش به بودنشان باش...

همان دوست داشتن های لحظه ای هم برای خودش عالمی دارد...

دیر یا زود می روند و میشوند خاطره ای...

پس تا نرفته اند غصه ی رفتنشان را نخور... دیر یا زود می روند...

پس به استقبال رفتنشان نرو... بگذار برای همان ساعت رفتن و همان دقیقه ی دل تنگی...

ضمیمه ۱:

میان این همه آدم پیله کرده ام به تو...

پروانگی پیله می خواهد...

بگذار پروانه باشم...

ضمیمه ۲:

خدایا دل تنگ تر ازهمیشه چشم امیدم به همان بالاست...

وخسته تر ازهمیشه از زمینی ها...

ضمیمه ۳:

شرم میکنم من سیر باشم و تو گرسنه...

من وزن کنم سیری ام را...

و تو وزن کنی دردهایت را...

ضمیمه ی آخر 4 کلام حرف حساب:

خـدایــا

می‌خواهم با تو تنها باشم،
میخواهم از همه چیز چشم بپوشم،
میخواهم جز تو محبوبی و معبودی نداشته باشم،
خوش دارم كه در زیر این آسمان سیاه كسی جز تو از من نداند،
كسی جز تو نیاز مرا نشنود.......
كسی جز تو مرگ مرا نبیند...........


----------------------------------------
نیایشهای شهید چمران

برچسب‌ها: دلم گرفته, دل نوشته
[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 22:25 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

غرور كاذب مهتاب ناگزیر شكست

همان شبی كه برایش تو را مثال زدم.....

در حسرت دیدار تو آواره ترینم...هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست...

می گویند دل رابایدبه آستانی دخیل بست که رفتنی نباشد...

ومن امشب آمده ام دلم رابه ضریح قلب تو دخیل ببندم...

من مانده ام ودل تنگی ولحظه های نبودنت...

وتیک تیک ساعتی که سال هاست به رویم میاوردکه دل تنگم وتونیستی...

راستش راکه بخواهی امشب آمده ام تالحظه های دل تنگی ام رانذرآمدنت کنم...

آخر می گویندلحظه های دل تنگی برای تو آسمانی است...وناب است...

وخودت هم میدانی که کوله بارم خالی است وجزدل تنگی ات چیزی ندارم...

اماهمین هم غنیمت است...

تمامش نذرآمدنت...

قرارمن وتو همیشه همین جا.....

راس ساعت دل تنگی هایم ...

وراس لحظه هایی که  نبودن سالیان درازت رابه رخ من وتنهایی ام میکشانند...

امروزفهمیدم ازساعت متنفرم...

کاش بشراختراعش نکرده بوداین شی غریب را...

تاباهرتیک وتاک عقربه اش تنهایی من ونبودتورابه یادم آورد...

کاش اختراع نشده بود....

امابهتراست بگویم ساعت باشدومن باشم ودل تنگی هم باشد...قبول اما....

خداکندکه بیایی.....

سال هاست میگذردوتومنتطر313مردی تابیایی...

وچه اندک....وکاش این 313 یارزودترپیدایشان میشدتاازنبودنشان اشکهایت روانه ی آسمان خدانشود..

کاش بودند...کاش بودی...

وباز وقتی یادم میایدهنوزنیامدی به همین دعای فرج بسنده میکنم وچشم میدوزم به آسمان ومیگویم:

آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست...

هرکجاهست خدایابه سلامت دارش....

دیگردست های خالی ام بوی حافظ گرفته اند...آنقدرکه تفال میزنم وآمدنت رامژده میدهد...

من مانده ام وویک حافظ دردست....وفالی که هرشب به یادت میگیرم...

وحافظی که سال های سال است میگوید:یوسف گمگشته بازآید...

ونمیدانم چرافال های حافظ هم دیگربرای دلم مرهم نمیشود....

که درراهی...که برای من یوسف یعقوب  میشوی....

خسته ام

وخسته ازتمام نامه هایی که برای تو نوشته شد...وخاک خوردلای تمام کتاب هایم....

بعضی هایشان هم منزلشان شدچاه عریضه...نمی دانم آخرین نامه که انداختم چندمینش بود...

دیگرحسابشان از دستم رفته....

مثل همه ی روزهایی که بی تو گذشت...ودیگر آنقدر زیاد است که حساب سال و ماه و روزش را ندارم...

تمام سهم من از نبودنت یک دل است و کوله باری از نداشته ها...وچه بد سهمی

بیا و این بار به یمن آغاز ولایت آسمانی ات،آمدنت را سهم دل تمام منتظران و عاشقانت کن...

مهربانم ...

تفال زدم نیمه ی شب به قرآن ...

کتابی که ازوحی شیرازه دارد....

برای دلم آیه ی صبرآمد....

ولی نازنین صبراندازه دارد...

اللهم عجل لولیک الفرج....

آغاز ولایت آسمانی ات مبارررررررررررررررررررررررررررک...


برچسب‌ها: دل نوشته, درد دل, خدا, دل تنگی, امام زمان عج, آغاز ولایت امام زمان
[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 22:30 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]

سلام بر تو ای خوب لحظه ها...

دقیقه ها می گذرند و بازهم آدینه در راه است...

و زمزمه ی خبر آمد خبری در راه است...

و اشک هایی که سرازیر می شوند که کاش این خبر خبر رسیدنت باشد...

که کاش بیایی...

که یاس های دنیا را به زیر پایت پر پر کنم...

که اشک هایم را بدرقه ی آمدنت کنم...

که برایت بگویم از دردهایی که در گلو رسوب کرد...

که آه شد...

که بغض شد...

که حتی سر به ابتذال گفته شدن فرود نیاورد...

حالا من مانده ام و کوله بار نداشته هایم و یک دل...

و اشک...

اگردلم را نذر آمدنت کنم می آیی؟

اگر می آیی این دل نذر آمدنت ای مهربانم...

ضمیمه 1:

کاش بودی...کاش بودی و بودنت مرهم زخم هایم می شد...

کاش بودی...

کاش بودم...

شاید این منم که دیگر نیستم...

درباغ...

و گم شده ام در گیرو دار جایی که روزی نامش زمین شد...

مهربانم...

دلم کمی رها شدن می خواهد...


برچسب‌ها: دل نوشته, درددل, امام زمان, عج, آدینه, ظهور
[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 0:53 ] [ منتظر فیروزه ای ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

توروزای عجیب وغریب زندگی...توروزای تلخ وشیرینش وتوی لحظه به لحظه هاش یه چیزوخوب فهمیدم واون اینکه بدون خدانمیشه سرکرد...به علاوه ی خداکه باشی منهای همه زندگی میکنی...گاهی آدم دلش تنگ میشه دوست داره یه حرفی بشنوه مثل یه تلنگرتایادش بیادیکی اون بالاس...یکی که حتی اون وقتی که همه تنهات گذاشتن بهت لبخندمیزنه...
فکرکنم هدفم ازاین وبلاگ همین باشه...تایادم نره یادش باشم...
خدایایادم بده یادم باشه یادت باشم...

(این وبلاگ نوشته های شخصی بنده است واگرمطلبی برمیدارین لطفابااطلاع قبلی باشه...)
لینک دوستان
مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران
دریافت همین آهنگ
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ